واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۸۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

داغ سودای ترا بر دل بی‌کینه نهند گوهری را که عزیزست به گنجینه نهند بی‌تو جمعی که نظر آب دهند از گلزار تشنگانند که بر ریگ روان سینه نهند قسمت مردم هموار نگردد سختی بالش از موم به زیر سر آیینه نهند

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۸۱ | واژه جو