واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۸۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

عشقبازان چو جلای نظر پاک دهند منصب برق جهانسوز به خاشاک دهند مفلسم، حوصله ناز خریدارم نیست می‌فروشم به بهای دل اگر خاک دهند (در دو روزش چو سر زلف بهم می‌شکنی حیف دل نیست که در دست تو بی‌باک دهند)

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۸۰ | واژه جو