صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۸۴۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خالها تفصیلها پنهان شده در پرده اجمالها آتش فروز قهر تو، آیینه دار لطف تو هم مغرب ادبارها، هم مشرق اقبالها پیشانی عفو ترا پرچین نسازد جرم ما آیینه کی بر هم خورد از زشتی تمثالها؟ سهل است اگر بال و پری نقصان این پروانه شد کان شمع سامان میدهد از شعله زرین بالها با عقل گشتم همسفر یک کوچه راه از بیکسی شد ریشه ریشه دامنم از خار استدلالها هر شب کواکب کم کنند از روزی ما پارهای هر روز گردد تنگتر سوراخ این غربالها حیران اطوار خودم، درمانده کار خودم هر لحظه دارم نیتی چون قرعه رمالها هر چند صائب میروم سامان نومیدی کنم زلفش به دستم میدهد سر رشته آمالها