صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۸۰۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از دست و تیغ عشق فگارند لالهها در خاک و خون نشسته یارند لالهها در دیده بصیرت پروانه طینتان فانوس شمع چهره یارند لالهها باشند همچو شعله جواله بیقرار بر خار و خس اگر چه سوارند لالهها تا سر کشیدهاند، به پایان رسیدهاند کم عمرتر ز شعله خارند لالهها یک نصف خون تازه و یک نصف مشکتر چون نافه غزال تتارند لالهها در آتشند و خنده مستانه میزنند با داغ دل، گشاده عذارند لالهها در شیشه حسن باده لعلی عیان شود آیینه دار روی بهارند لالهها در خون دهند غوطه تمنای بوسه را دست نگاربسته یارند لالهها زان هرگز از خمار نگردند زرد روی کز خون خویش باده گسارند لالهها کردند خون خود به تماشاییان حلال از سرگذشتگان بهارند لالهها با چهره شکفته آن آتشین عذار دلمردهتر ز شمع مزارند لالهها با نور آفتاب چه باشد فروغ شمع؟ با روی یار، در چه شمارند لالهها صائب ز خون خود میگلرنگ میخورند زان ایمن از گزند خمارند لالهها