صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۸۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نوش این غمخانه در دنبال دارد نیش را شکوهای از تلخکامی نیست دوراندیش را سوز دل از دست میگیرد عنان اختیار شمع نتواند گره زد اشک و آه خویش را خال مشکین است ازان سیب ذقن ظاهر شده؟ یا شب قدری است گرد آورده نور خویش را حاصلی غیر از جگر خوردن ندارد راستی نان به خونتر میشود صبح صداقت کیش را پیش پای فکر رنگین هیچ راهی دور نیست چون حنا یک شب به هندستان رساند خویش را میرود از کوته اندیشی به استقبال مرگ بیضرورت میدواند هر که اسب خویش را گر چه میسازند خود را دیگران در خانه جمع گم کند در خانه آیینه خودبین خویش را پاس همراهان کاهل سنگ راه من شده است ور نه صائب من به منزل میرساندم خویش را