صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۷۷۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
روشن شود چراغ دل ما ز یکدگر چون رشتههای شمع، به هم زندهایم ما بار گران، سبک به امید فکندن است عمری است بر امید عدم زندهایم ما صائب ز خوان نعمت الوان روزگار چون عاشقان به خوردن غم زندهایم ما از جنبش نسیم کرم زندهایم ما زین باد همچو شیر علم زندهایم ما هر چند همچو ذره بیقدر حادثیم از نور آفتاب قدم زندهایم ما گلبانگ زندگی به اثر میشود بلند چندان که جا هست، چو جم زندهایم ما چون شبنم از چراندن چشم است رزق ما نه همچو دیگران به شکم زندهایم ما دوران عمر ما نبود پای در رکاب دایم چو نام اهل کرم زندهایم ما