صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۷۷۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خون در دل هوا و هوس کردهایم ما منع سگان هرزه مرس کردهایم ما مردانه از حلاوت هستی گذشتهایم این شهد را به کار مگس کردهایم ما چون صبح تا ز مشرق هستی دمیدهایم جان در تن جهان به نفس کردهایم ما چون بر زبان حدیث خدا ترسی آوریم؟ ترک قدح ز بیم عسس کردهایم ما مهر خموشی از لب طاقت گرفتهایم تبخال را به ناله جرس کردهایم ما جا دادهایم در دل خود مور حرص را سیمرغ را شکار مگس کردهایم ما دزدیدهایم در دل صد چاک آه را مرغ بهشت را به قفس کردهایم ما در زیر چرخ یاری اگر هست بیکسی است پر امتحان ناکس و کس کردهایم ما صائب حریف عجز هم آواز نیستیم از راه عجز نیست که بس کردهایم ما