صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۹۴۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
لنگر درین خراب برای چه میکنی؟ در راه سیل خواب برای چه میکنی؟ تعمیر خانهای که بود در گذار سیل ای خانمان خراب برای چه میکنی؟ موی سفید، گرده صبح قیامت است در وقت صبح خواب برای چه میکنی؟ اندیشه است لنگر عمر سبک عنان در گفتگو شتاب برای چه میکنی؟ جرم تو از حساب برون است و از شمار اندیشه از حساب برای چه میکنی؟ نقش است هر چه هست درین خانه غیر حق از مردمان حجاب برای چه میکنی؟ از تیر کج کمان نبرد کجروی برون با آسمان عتاب برای چه میکنی؟ بحری که میکنی طلبش در کنار توست ای موج، اضطراب برای چه میکنی؟ ای گوهر گرامی این بحر، چون حباب سر در سر شراب برای چه میکنی؟ کوثر به خاکبوس نهال تو تشنه است دلهای خلق آب برای چه میکنی؟ دل نیست گوهری که درآرد به رشته سر سامان پیچ و تاب برای چه میکنی؟ صائب جهان پوچ بود قلزم سراب لنگر درین سراب برای چه میکنی؟