صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۹۳۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زیر سپهر خواب فراغت چه میکنی؟ در خانه شکسته اقامت چه میکنی؟ در کاسه کبود فلک نقش جود نیست خواری به آبروی قناعت چه میکنی؟ گیرم به زیر چتر در اینجا گریختی در آفتابروی قیامت چه میکنی؟ پیمانه اختیار ندارد به دست خویش از گردش سپهر شکایت چه میکنی؟ ای عقل شیشه بار که گل بر تو سنگ بود در کوهسار سنگ ملامت چه میکنی؟ نام نکو نتیجه گمنامی است و بس ای دل تلاش آفت شهرت چه میکنی؟ شکر در انتظار توای خوش سخن گداخت با زهر جانگزای قناعت چه میکنی؟ غربت ز ننگ قیمت کنعان ترا خرید ای ماه مصر، شکوه (ز) غربت چه میکنی؟ صحبت موئثرست و طبیعت دراز دست صائب به اهل صومعه صحبت چه میکنی؟