صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۹۳۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟ در آشیانه عیش به یاد قفس کنی از خون لعل، تیشه مردان بهار کرد زین کوهسار چند به آوازه بس کنی؟ در صیدگاه عشق، هما موج میزند چون عنکبوت چند شکار مگس کنی؟ لوح دلی که آینه راز عالم است حیف است حیف تخته مشق هوس کنی سیلاب بازگشت به صحرا نمیکند آن راه نیست عشق که رو باز پس کنی در کاروان اگر نرسی آنقدر بکوش کز دور گوش وقف صدای جرس کنی زینسان که میروی پی گفتار، عاقبت سر چون حباب در سر کار نفس کنی از آتشین دمان به فغانی کن اقتدا صائب اگر تتبع دیوان کس کنی