صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۸۹۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
طومار عمر طی شد و غافل نشستهای برخاست شور حشر و تو کاهل نشستهای در وادیی که برق خورد نیش کاهلی از غفلت آرمیده چو منزل نشستهای نیلوفر سپهر به خون تو تشنه است ای لاله شکفته چه غافل نشستهای خضر رهی و پشت به دیوار دادهای آیینهای، چه سود که در گل نشستهای بر چهرهات چگونه در فیض وا شود؟ آخر کدام شب به در دل نشستهای؟ در کعبهای و پشت به محراب کردهای هم محملی به لیلی و غافل نشستهای چندین هزار مرحله میبایدت برید تا روشنت شود که به منزل نشستهای این آن غزل که فیضی شیرین کلام گفت در دیدهام خلیده و در دل نشستهای