صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۳۸۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آه سرم در توای آتش عنان خواهد گرفت خون بلبل را خوان از گلستان خواهد گرفت شعله حسن جهانسوزت فرو خواهد نشست لالهات را داغ حسرت در میان خواهد گرفت سنبل زلفت ز یکدیگر پریشان میشود هر گرفتاری به شاخی آشیان خواهد گرفت سرمه آشوب خواهد ریخت از مژگان تو ماه نو از دست ابرویت کمان خواهد گرفت ملک حسنت را کز آن صبح تجلی گوشهای است لشکر خط قیروان تا قیروان خواهد گرفت شعله واسوختن از سینهها سر میکشد آتش بیتابیت در مغز جان خواهد گرفت بوسه دندان تغافل بر جگر خواهد نهاد سجده احرام سفر زان آستان خواهد گرفت رنگ ریزیهای پی در پی تماشاکردنی است در گلستانت دم سرد خزان خواهد گرفت