صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۲۸۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آب کن در شیشه ساقی گر شراب صاف نیست کشتی ما را به خشکی بستن از انصاف نیست میتوانست از زر گل کرد ما را بینیاز حیف گوش باغبان را پرده انصاف نیست گوهر نایاب را بتوان به شیرینی خرید در بهای بوسهای گر جان دهی اسراف نیست گر سخن کیفیتی دارد سرایت میکند هیچ عیبی اهل معنی را بتر از لاف نیست پشت بر من میکند هر گاه رویی دید ازو سینهام با سینه آیینه زان رو صاف نیست خرمن مه پیش من یک جو ندارد اعتبار دانه عنقای ما جز نقطههای قاف نیست در سخن از عرفی و طالب ندارد کوتهی عیب صائب این بود کز زمره اسلاف نیست