صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۲۶۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
افسر زرین سر آزاده را در کار نیست نقش عیب کاسه چینی است چون مودار نیست باشد از تعبیر این خواب پریشان بینیاز اینقدر اندیشه در نظم جهان در کار نیست مد احسان چون ندارد خامه شاخ بیبری است نیشتر باشد رگ ابری که گوهربار نیست مهر بر لب زن که در دیوان آن آیینه رو طوطیان را آبروی سبزه زنگار نیست از پرستاران دل افگار را داغی بس است بهتر از دلسوز، شمعی بر سر بیمار نیست نگذرد مینای میخشک از لب خاموش جام پیش ارباب سخاوت حاجت گفتار نیست باده خواران عیب هم را پرده داری میکنند بزم میرا رخنهای چون دیده هشیار نیست سعی در کردار بیگفتار مردان میکنند رزق ما صائب به جز گفتار بیکردار نیست