صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۲۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا آهوان از چشم نگذارند صیاد مرا گر چه من چون غنچه دارم مهر خاموشی به لب نکهت گل میکند تفسیر، فریاد مرا کارها را کارفرما آب و رنگی میدهد ور نه جوی شیر زناری است فرهاد مرا صید لاغر دام با خود دارد از پهلوی خویش حاجت دام و کمندی نیست صیاد مرا قطرهای هم در سواد دیدهاش میبود کاش اینقدر آبی که در تیغ است جلاد مرا صبر من در بیقراریها قیامت میکند ورنه میگیرد ازو خط عاقبت داد مرا از ادب صائب خموشم، ورنه در هر وادیی رتبه شاگردی من نیست استاد مرا