صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۱۹۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
راحت کونین در زیر سر بیگانگی است هست اگر دارالامانی کشور بیگانگی است از ریاض آشنایی خاطر خرم مجوی این گل بیخار در بوم و بر بیگانگی است آشنایی هر نفس دارد خمار تازهای باده بیدردسر در ساغر بیگانگی است آب و روغن را به هم پیوند دادن مشکل است آشناییهای بینسبت سر بیگانگی است تا ز خود بیگانه گشتم، رستم از قید فلک رخنهای گر دارد این زندان، در بیگانگی است موج را سرگشته دارد آشناییهای بحر پشت ما بر کف قاف از لنگر بیگانگی است قطع پیوند جهان با آشنایی مشکل است این برش در تیغ صاحب جوهر بیگانگی است دل چو با هم آشنا افتاد گو دیدن مباش دیده فرد باطلی از دفتر بیگانگی است فارغند از آشنایی آشنایان ازل آشناییهای رسمی مصدر بیگانگی است در کتاب آشنایی معنی بیگانه نیست این حدیث آشنا در دفتر بیگانگی است میتوان معشوق را از راه وحشت رام کرد این میزود آشنا در ساغر بیگانگی است آشنایان محبت منعمند از درد و داغ سینه بیداغ، صائب محضر بیگانگی است