صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۱۹۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازهای است روزی بلبل ز فریاد و فغان آوازهای است هر گلی را نوبهاری هست در باغ جهان نوبهار ما نظربازان ز روی تازهای است هر رگ ابری پی جمعیت دردی کشان کز خزان پاشیدهاند از یکدگر شیرازهای است همچو طوق قمری از سرو سهی در بوستان قسمت ما زان قد رعنا همین خمیازهای است روی شرم آلود را گلگونهای در کار نیست چهره سیمین بران را شرم بهتر غازهای است چشم بینش گر گشایی بر سراپای وجود از برای حرف کم گفتن دهن اندازهای است از خیال آسمان پیما به گلزار سخن مبدعش صائب بود هر جا زمین تازهای است