صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۱۵۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مردمی در طینت اهل جهان کم مانده است صورت بیمعنیی بر جا ز آدم مانده است نام شاهان از اثر در دور میباشد مدام شاهد این گفتگو جامی است کز جم مانده است بیسخن بر دامن پاکش گواهی میدهد نسخهای کز روی شرم آلود مریم مانده است خرد مشمر جرم را کز خوردن گندم به خلد سینه چاکی به فرزندان آدم مانده است نام باقی در زوال مال فانی بسته است کز سخاوت بر زبانها نام حاتم مانده است ای که میپرسی ز صحبتها گریزانی چرا در بساطم وقت ضایع کردنی کم مانده است عام گردیده است بیدردی میان مردمان حرفی از درد سخن صائب به عالم مانده است