شیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیع. [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ شیعة. (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ص ٦٣) (ناظم الاطباء) (دهار) (اقرب الموارد). ج ِ شیعه . گروهها. (مقدمه ٔ لغت میر سیدشریف جرجانی ص ٣). رجوع به شیعة شود.
شیع. [ ش َ ] (ع مص ) شیوع . مشاع . مشاعه . شیعان . شیعوعة. ظاهر و هویدا گردیدن چیزی . (ناظم الاطباء). آشکار شدن خبر. (از منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ) (دهار). آشکار شدن و فاش شدن . (آنندراج ). ◄ آشکار و هویدا کردن چیزی : شعت بالشی ٔ. ◄ پر کردن آوند را: شاع الاناء. ◄ شاعکم السلام ؛ مثل علیکم السلام است، یعنی صاحب و رفیق باد شما را سلامت و تابع و پیرو و لازم غیرمفارق باد، و یا پر کند شما را سلامت . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
شیع. [ ش َ ] (ع اِ) شیربچه . ج، اَشْیاع . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بچه ٔ دوم که در میان او و بچه ٔ اول، دیگری زاده نشده باشد. گویند: هذا شیع هذا. ◄ مثل و مانند. ◄ مقدار و اندازه . گویند: اقام فلان شهراً او شیعه . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ به معنی شوع است . (منتهی الارب ). رجوع به شوع شود. ◄ عده و مقدار و مدت : آتیک غداً او شیعه ؛ ای بعده بمقدار و مدة. (از ناظم الاطباء).