واژه جو

شیخ بهایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۷

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

از سبحه من، پیر مغان رفت ز هوش وز ناله من، فتاد در شهر خروش آن شیخ که خرقه داد و زنار خرید تکبیر ز من گرفت، در میکده دوش

معنی شیخ بهایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۷ | واژه جو