شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۶۷۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به سر عاشقان که عین وجود در دو عالم جز او نبود وجود آن یکی در دو کون پیدا شد این دوئی زان سبب نمود وجود آینه چون وجود از آن رو یافت لاجرم روی او در او بنمود سایه بیآفتاب کی باشد خلق بیحق کجا بود موجود نشنیدم ندیدهام هرگز دل بیدرد و آتش بیدود بلبل مست گلشن عشقم جانم از ناله یک دمی نغنود ظاهرم جام و باطنم باده اولم خیر و عاقبت محمود توبه از میچرا کنم نکنم پیر من این سخن کجا فرمود نعمت الله و زاهدی حاشا این حکایت که گفت یا که شنود