شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۶۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مبتلائی دیدمش خوش در بلا گفتمش خواهی بلا گفتا بلی از بلا چون کار ما بالا گرفت جان ما جوید بلا از مبتلا بینوایان را نوائی دیگر است خوش نوائی میطلب از بینوا آبرو جوئی درین دریا بجو عین ما میجو به عین ما چو ما درد دردش عاشقانه نوش کن تا ز درد درد دل یابی دوا در محیط بیکران افتادهایم نیست ما را ابتدا و انتها نعمت الله ساقی و ما رند مست با حریفان در خرابات فنا