شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۶۳۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گوئیا چشم ابر میخارد کآب از چشمهاش میبارد طرفه دریادلیست سقایم کآب از بهر ما همی آرد آب آرد به سوی ما آری شرم از چشم ما نمیآرد چشم ما آب میزند بر روی مژه هم قطره قطره بشمارد آبیاری به آب دیده کنم هر که تخم محبتی کارد آب چشم روان فرو شوید نقش غیری که دیده بنگارد نعمت الله امین رندان است این امانت به اهل بسپارد