شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۶۰۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر که جان در عشق جانان میدهد عشق جانان کشته را جان میدهد میفراوان است و ساقی بس کریم میبه سر مستان فراوان میدهد شاهد ما بس لطیف و نازک است بوسه بر روی حریفان میدهد آبرو گر قطرهای پیشش بریم در عوض دریای عمان میدهد جود او بخشید عالم را وجود لطف او پیوسته احسان میدهد گنج را در کنج ویران مینهد و آن نشان ما را به پنهان میدهد سید ما دست دستان میبرد بعد از آن دستی به دستان میدهد