شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۵۹۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عاشقی کز عشق او دم میزند پشت پا بر هر دو عالم میزند هر که او شیدای زلف و روی اوست کفر و ایمان هر دو بر هم میزند مطرب عشاق ساز ما نواخت گه نوای زیر و گه بم میزند از دل ما جو مسمای وجود کو نفس از اسم اعظم میزند نعمت الله عالم معنی دل است از ادب والله اعلم میزند