شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۵۸۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دل باز عزم کعبه مقصود میکند جانم سجود حضرت معبود میکند عود دلم در آتش عشقش روان بسوخت عیبم مکن اگر نفسم دود میکند خوش آتشی و عود خوشی سوختم سوختی این لطف او نگر که چه با عود میکند آن کس که میخرد غم عشقش به کاینات نیکو تجارتی و خوشی سود میکند رندی که میرود به خرابات عاشقان با او برو که میل به بهبود میکند او آفتاب عالم و ما سایه بان او چندان غریب نیست اگر جود میکند سید به جود بنده معدوم خویش را میبخشدش وجودی و موجود میکند