واژه جو

سیماب جلوه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سیماب جلوه . [ ج ِ وَ / وِ ] (ص مرکب ) کنایه از مضطرب و بی قرار و این فعل را سیماب شدن گویند. (آنندراج ) : در عهد حسن شوخ تو سیماب جلوه شد حیرانیی که لنگر طوفان آینه است . صائب (از آنندراج ). رجوع به سیماب شود.

معنی سیماب جلوه | واژه جو