واژه جو

سواقی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سواقی . [ س َ ] (ع اِ) ج ِ ساقیه، به معنی جوی خرد. (غیاث اللغات ). رگهای خردتر از جداول . (یادداشت بخط مؤلف ) : و سواقی انهاراز ایثار و نثار ازهار پنداری صفایح هندی آبدار است . (جهانگشای جوینی ). و سواقی و انهار را مساحت نکند و نپیماید. (تاریخ قم ص ١٠٧). و درختی که بر کنار جوی یا بر کنار سواقی و اودیه واقع شده باشد آنرا نشمارد. (تاریخ قم ص ١٠٨). ◄ ج ِ ساق، بازو.

معنی سواقی | واژه جو