واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای نیست شده ذات تو در پرده هست ای صومعه ویران کن و زنار پرست مردانه کنون چو عاشقان می‌در دست گرد در کفر گرد و گرد سر مست

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۸ | واژه جو