واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۱۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

یک روز نباشد که تو با کبر و منی صد تیغ جفا بر من مسکین نزنی آن روز که کم باشد آن ممتحنی از کوه پلنگ آری و در من فگنی

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۱۱ | واژه جو