واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۰۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

تا چند ز جان مستمند اندیشی تا کی ز جهان پر گزند اندیشی آنچ از تو توان شدن همین کالبدست یک مزبله‌گو مباش چند اندیشی

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۰۰ | واژه جو