واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۲۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

بر طرف قمر نهاده مشک و شکرش چکند که فقاع خوش نبندد به درش در کعبه حسن گشت و در پیش درش عشاق همه بوسه‌زنان بر حجرش

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۲۲ | واژه جو