واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۱۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای گشته دل و جان من از عشق تو لاش افگنده مرا به گفتگوی اوباش یک شهر خبر که زاهدی شد قلاش چون پرده دریده شد کنون باداباش

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۱۹ | واژه جو