واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۱۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

شمعی که چو پروانه بود نزد تو کس نتوان چو چراغ پیش تو داد نفس با مشعله عشق تو با دست عسس قندیل شب وصال تو زلف تو بس

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۱۶ | واژه جو