واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۱۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای من به تو زنده همچو مردم به نفس در کار تو کرده دین و دنیا به هوس گرمت بینم چو بنگرم با همه کس سردی همه از برای من داری و بس

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۱۴ | واژه جو