واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۳۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

گفتا که به گرد کوی ما خیره مگرد تا خصم من از جان تو برنارد گرد گفتم که نبایدت غم جانم خورد در کوی تو کشته به که از روی تو فرد

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۳۴ | واژه جو