واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۰۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

اندر همه عمر من بسی وقت صبوح آمد بر من خیال آن راحت روح پرسید ز من که چون شدی تو مجروح گفتم ز وصال تو همین بود فتوح

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۰۴ | واژه جو