واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۰۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

هستی تو سزای این و صد چندین رنج تا با تو که گفت کین همه بر خود سنج از جستن و خواستن برآسای و مباش آرام گزین که خفته‌ای بر سر گنج

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۰۳ | واژه جو