واژه جو

سعدی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۶۷

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

با دوست به گرمابه درم خلوت بود وانروی گلینش گل حمام آلود گفتا دگر این روی کسی دارد دوست؟ گفتم به گل آفتاب نتوان اندود

معنی سعدی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۶۷ | واژه جو