واژه جو

سعدی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۷

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

بیچاره کسی که بر تو مفتون باشد دور از تو گرش دلیست پر خون باشد آن کش نفسی قرار بی‌روی تو نیست اندیش که بی‌تو مدتی چون باشد

معنی سعدی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۷ | واژه جو