واژه جو

سعدی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

گر دست تو در خون روانم باشد مندیش که آن دم غم جانم باشد گویم چه گناه از من مسکین آمد کو خسته شد از من غم آنم باشد

معنی سعدی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۶ | واژه جو