واژه جو

سطو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سطو. [ س َطْوْ ] (ع مص ) حمله کردن یا مغلوب نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). حمله بردن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ سخت گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گرفتن بعنف . (تاج المصادر بیهقی ).گرفتن بعنف و یُعدی بالباء. (المصادر زوزنی ). ◄ گام فراخ نهادن اسب . (تاج المصادر بیهقی ).

معنی سطو | واژه جو