واژه جو

سطم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سطم . [ س ُ طُ ] (ع اِ) اصول و بن ها. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).

سطم . [ س َ ] (ع مص ) بند و مسدود کردن در را. ◄ (اِ) تیزی تیغ. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).

معنی سطم | واژه جو