واژه جو

سطح را برداشتن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

تراشیدن، تراش دادن (کردن)، برداشتن، خراشیدن، رنده کردن، پوست کندن، پوست گرفتن، زدودن، ستردن خط انداختن شیارکشیدن، دندانه‌دار کردن کنده‌کاری کردن، گراور ساختن تراشاندن کم کردن ضخامت

معنی سطح را برداشتن | واژه جو