واژه جو

سرسوزن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سرسوزن . [ س َ رِ زَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از مقدار قلیل . (بهار عجم ) (آنندراج ) : گر افتد بر ایشان به سرسوزنی دهن را گشایند چون روزنی . نظامی .

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی سرسوزن | واژه جو