واژه جو

سخن راندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سخن راندن . [ س ُ خ َ دَ ] (مص مرکب ) نطق کردن . تقریر کردن : از این در سخن چند رانم همی همانا کرانش ندانم همی . فردوسی . قاصد چو بسی درین سخن راند مسکین پدر عروس درماند. نظامی . سخن راند زَاندازه ٔ کار خویش ز بی روزی صلح و پیکارخویش . نظامی .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی سخن راندن | واژه جو