سالف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- گذشته، پیشین.<BR>۲- پیش رفته.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- گذشته، پیشین. ۲- پیش رفته.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سالف . [ ل ِ ] (ع ص ) پیش رفته و گذشته . ج، سلف . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). پیش رفته . (غیاث ) (آنندراج ). گذشته . (دهار). پیشینیان، شخصی پیشین . (استینگاس ). پیشین : در زمان سابق و اوان سالف تاریخی عربی بود... (تاریخی قم ص ٢). ♦ سالف الدهر ؛ : اعتمادی که در سالف الدهر در ضبط امور خراسان و کفالت جمهور لشکر حاصل بوده است به اختلال و انحلال پیوندد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٦٥). ♦ سالف الذکر ؛ چیزی که ذکر آن از پیش شده .
سالف . [ ل ِ] (اِخ ) از قوم ثمود که نام پدر قدار، پی کننده ٔ ناقه ٔ صالح پیغمبر(ع ) است . (حبیب السیر چ قدیم ص ١٥).