سازه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ طبر. ] (اِ.) جاروب، جارور.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زِ) (اِمر.) ۱- ساختار، ساختمان. ۲- عامل (ریاضی). ۳- واحد نحوی زبان (زبان - شناسی).
(~.) [ طبر. ] (اِ.) جاروب، جارور.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سازه . [ زَ / زِ ] (اِ) به لغت دری تبری به معنی جاروب است که خانه و فرش بدان روبند. (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ در تفسیر ابوالفتوح در یک مورد بمعنی لیف خرما آمده و ظاهراً مصحف «سازو» است که سه بار در همان کتاب آمده است . رجوع به تفسیر ابوالفتوح چ ١ ج ٤ ص ٩٦ س ٦ و سازو در این لغت نامه شود.
سازه . [ زَ/ زِ ] (اِ) در کتابهای جدید ریاضی بجای عامل معمول شده است . (فرهنگستان ).
مترادف و متضاد واژهدان
عامل، فاکتور ساختار واحد ساختار، عناصر ساختار واحد نحوی، مولفه (درجمله)