ساختار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِمر.)<BR>۱- چگونگی ساختمان چیزی.<BR>۲- ترتیب اجزا و بخشهای یک جسم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِمر.) ۱- چگونگی ساختمان چیزی. ۲- ترتیب اجزا و بخشهای یک جسم.
مترادف و متضاد واژهدان
قالب، فرم، شکل بافتار ساختمان اسکلت بنیاد، بنا
فرهنگ طیفی واژهدان
بافت، ساخت، زیرساخت، شبکه، آرایش طرح، الگو، ساختمان، سامانه، ترکیب، بافت متقاطع زیربنا، استخوانبندی، اسطقس (اسوقس)، روبنا، بدنه، پیکر، جسم، تن، بدن، ارگانیسم بافت پارچه، تاروپود، نسج، منسوج سازمانی بودن، انسجام تشکیلاتی، نظم، سازمان مجموعه عناصر، پیوستگی اجزا کریستال، بلور، شبکه بلوری، آرایش مولکولی ترتیب سازند، جزء ترکیبی