واژه جو

زانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زانی . (ع ص ) مرد زانی . (اقرب الموارد). مرد زناکننده . زناکار. غتفره . (ناظم الاطباء). مردی که با زنی بدون نکاح جماع کند که نام آن زنا است . (فرهنگ نظام ). و رجوع به زان و زناة و زناشود. ◄ مجازاً روزگار. دهر : فرزند بسی دارد این دهر جفاجوی هر یک بد و بیحاصل چون مادر زانیش . ناصرخسرو. ورجوع به زانیه و زانیات شود.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی زانی | واژه جو